Daf Documentary

Posted by DIARY on 3:03 PM

' Daf ' documentary


A film by Bahman Ghobadi

This film provides us a better understanding of this Kurdish instrument, where it comes and how this instrument is made; the difficulties of the life of a Daf maker family with blind children from Su, a Kurdish village near Sanandaj. Daf maker family of Iranian Kurdistan, whose life could be described in the best form by the documentation Daf a film by Bahman Ghobadi .

Part 1



Part 2



Part 3




چه‌ند بابه‌تێکی زمان و ڕێزمانی کوردی

Posted by DIARY on 1:46 AM
چه ند بابه تێکی زمان و ڕێزمانی کوردی

له نوسیمی د. ڕفیق شوانی


فه‌رهه‌نگی باڵنده‌

Posted by DIARY on 1:39 AM

ناوی کتێب: فه‌رهه‌نگی باڵنده‌
نوسینی: ئه‌حمه‌د به‌حری
ئه‌م کتێبه‌ له‌ ساڵی 2001 دا له‌ لایه‌ن ده‌زگای ئاراسه‌وه‌ بڵاوکراوه‌ته‌وه

Farzad Amini - Emne gian

Posted by DIARY on 9:55 PM

Shaho Hossaini - Paveh

Posted by DIARY on 9:54 PM

ئاتران / هورمزگان

Posted by DIARY on 2:27 AM

ئاتران

هورمزگان ڕمان ئاتران کوژان

ویشان شارده‌ؤه‌ گۆره‌گۆره‌کان

زورکار ئه‌ره‌ب که‌رده‌نه‌ خاپوور

جه‌ گونای پاڵه‌ هه‌تا شاره‌زوور

شه‌ن و که‌نیکان وه‌ دیل بشینا

مه‌رد ئازا تلی وه‌ ڕووی هوینا

ره‌وش زه‌رتشتره‌ مانه‌ؤه‌ بی که‌س

بزیکا نیکا هورمز وه‌ هیچ که‌س


Hurmizgan (also Hurmuzgan, Hormizgan) is the name of an ancient Kurdish poem (Hawrami dialect) written on skin from muslim Arabs attacks era about 13 centuries ago. It was found around HezarmerdSulaimani province in Iraqi Kurdistan in the beginning of 19th century. village in

The Kurdish text and its translation in English is as following:

Hurmizgan riman, Atiran kujan
Wishan Shardewe gewrey gewrekan
Zorkar ereb kirne xapûr
Ginay paleyi heta Sharezûr
Jin u kenikan we dil beshina
Mêrd aza tli we ruy hwêna
Reweshti Zerdeshtre manuwe bekes
Bezeyika neka Hewrmez we hwichkes.
  • English translation:
The temples destroyed, the fires were turn off, (killed)
the greatest of the sirs hided himself
Cruel Arabs destroyed
The villages of poor peoples till Sharezur
They enslaved girls and women
brave men dived into their blood
The Zoroastrianism lost its followers
Ahuramazda felt pity on no one.


From Wikipedia


بیسارانی و شعر او

Posted by DIARY on 10:44 PM
بیسارانی و شعر او (1053-1114 ه-ق)

بیسارانی را باید شاعر طبیعت خواند و دیوان او گواه این دعوی است. کودکی او در روستای بیساران که از توابع ژاوه رود است سپری شده است. روستایی با طبیعتی زیبا و کوه های سرسبز و خرم که پیرامون آنرا درخت های بلوط گرفته است و بخشی از جوانی او هم در آن بهشت یعنی بیساران گذشته است. درباره ی کودکی او که چگونه گذشته است چیزی نمی دانیم و آثار او هم دراین باب ساکت است و از تذکره ها هم چیزی به دست نمی آید. این درست است که اشعار او درمیان مردم رایج است و همه به آن عشق می ورزند اما دراین اشعار نشانه ای از دوران کودکی او وجود ندارد. وی به سال ۱۰۵۳ ه-ق در این روستای مینو نشان پا به عرصه ی وجود گذاشت و نامش ملا مصطفی ابن ملا قطب الدین بیسارانی است و تخلص خود را از نام روستای خود گرفت و در کودکی در خدمت پدرش به تحصیل مقدمات علوم پرداخت و در جوانی به قریه پایگلان رفت و در مجلس درس حاج ملا احمد پایگلانی حضور می یافت و در اندک مدت استعداد کم نظیر خود را در فرا گرفتن مسائل علمی ظلهر ساخت و پس از آن سفر های بسیار کرد از آن جمله مدتی در نودشه و دیر گاهی در سنندج ماندگار شد و در خدمت عالمان دین چندین سال فقه و تفسیر قرآن و حکمت خواند تا به اخذ افتائو اجتهاد نایل آمد و سپس به زادگاه خود بازگشت و مابقی عمر را به کار کشاورزی و دامداری و تدریس و وعظ و ارشاد مردم به سر برد تا به سال ۱۱۱۴ ه-ق جان به جان آفرین سپرد.

بیسارانی و پند و اندرز های او

سخنان بیسارانی سراسر درس زندگی - تلاش - ستایش خداوند - وصف طبیعت - عشق و پند و اندرز است و دیوان او همه ی این ها را اثبات می کند :

‌حه‌ق ڕاگه‌ی ڕاسه‌ن فه‌نوازی نیــــــــه‌ن

حه‌ق جه‌ فه‌ن بازان هیچ رازی نیـــــــه‌ن

حه‌ق وه‌ حیسابات پاره‌ و پوڵ نیـــــــــه‌ن

لاش به‌نده‌ی دووڕه‌نگ هیچ قه‌بوڵ نیه‌ن

ڕاگه‌ی حه‌قێقه‌ت بگێـــــــــره‌ نه‌ ده‌سـت

بشۆ نه‌ مه‌یدان بێ پیاڵه‌ی مــــــــه‌ست

نۆطق نه‌زانــــیت به‌ره‌ش به‌ قـــه‌فـــه‌س

ڕاز پــه‌نـــهانیت مــــه‌واچـــــه‌ به‌ کـــه‌س
بیسارانی و سروده های او در وصف خداشناسی

در دیوان بیسارانی شعر های فراوانی در باب خدا شناسی به چشم می خورد. خداشناسی بیسارانی خدا شناسی واقعی است و به عقیده ی وی کسی که در این دنیا خدای یگانه و بی همتا را می خواهد باید بسیاری از کارهای بیهوده را کنار بگذارد و بسیاری از خستگی ها و سختی ها را تحمل کند تا به هدفش برسد:



شیرین شه‌رم نیه‌ن شیرین شه‌رم نیه‌ن

شیرین په‌ی خاسان شه‌رت هه‌ن شه‌رم نیه‌ن

په‌ی چێش مه‌واچان حجاب خاس نیه‌ن

جه‌ ئافتاو خاسته‌ر که‌سێ کێ دیه‌ن

ئه‌گه‌ر په‌ی خاسان حجاب خاس مه‌بی

ئافتاب و مه‌هتاب که‌سێ نمه‌دی

که‌سێ وێنه‌ی تۆ شه‌م بۆ جه‌مینش

لازم په‌روانان میان وه‌ دینش

ئێمه‌یچ په‌روانه‌ی شه‌م شناسانیم

په‌ڕو باڵ سفته‌ی دین خاسانیم

میلله‌ت پاک دین پێغه‌مبه‌رانیم

نه‌ک جه‌ طایفه‌ی که‌م نه‌زه‌‌رانیم

بنمانه‌ جه‌مین نوور پاکته‌ن

ئه‌ر تۆ پاکه‌نی جه‌ کێ باکته‌ن
تاثیر ماموستا بیسارانی بر روی مولوی کورد و دیگر شاعران کوردستان

مولوی یکی از شاعران رومانتیک ادب کوردی می باشد که بیشترین ارتباط را با موج شعر دوران خود داشته است و با بسیاری از شاعران زمان خود مانند: بلبل-ملا عبدالله داخی-شیخ عزیز و شیخ عبدالرحمان جانوره ای-شیخ یوسف نوسمه ای-محروم وبسیاری دیگر ارتباط داشته است. همچنین در دیوانش آشکار می شود که از بسیاری از شاعران قبل از خود هم آگاه بوده است. مانند: مولانا خالد نقشبندی-ولی دیوانه و بیسارانی. آنچه که در اینجا جای بحث و گفت و گو دارد بیسارانی است چرا که بیشترین تاثیر را بر روی مولوی داشته است و این گواه بر بزرگی و والا مقامی بیسارانی می باشد و مطمئنا مولوی زیاده روی نکرده است که به بیسارانی لقب سه ودائی کامڵ را داده است. کامڵ در زبان عرفان به معنای رهبر و راهنمائی است که مرتبه و مقام خدا پرستی او بسیار بلند باشد که هر کس دست به دامان او شود همه بزم و رزم دنیا را کنار می گذارد و به حق نزدیک می شود. مولوی همراه این مرتبه ای که برای بیسارانی گذاشته است و او را در این مقام می بیند بیتی از شعر بیسارانی را با قصیده ی خود قفل کرده است:

های ره حمه ت ئه و قه بر سه ودایی کامڵ

سه ر مه شق مه ینه ت بێساران مه‌ نزڵ

"یانه ویرانی هه ر وه من ئامان"

"مه تاوو گیرته ی که سیوته‌ر دامان"

مولوی در بسیاری دیگر از شعرهای خود از شعرهای بیسارانی بهره برده است مانند شعر زیر:

موطریب بۆ وه داد دلگیریمه وه

پیری ها ئاما وه پیریمه وه

نه وات وێرانه ی دڵ که رۆ ئاوا

چه نی به سته ی فه رد بێساران ماوا

در اینجا نیز مولوی آواز شعر های بیسارانی را با صدای آن موطریب همتا میکند و این سه بیت را میاورد:

ئینه گرد جه وه خت نادانیم بیه ن

فه صڵی سه ر مه ستی و جه وانیم بیه ن

ئیسه ها جه گشت په شیمانیم به رد

واده ی پیریمه ن جوانیم ویه رد

کۆچ دوایمه ن یاوانم نۆبه

نۆبه ی تۆبه مه ن که ره م دار تۆبه

مولوی در شعر زیر که در پاسخ یکی از نامه های شیخ عزیز جانوره ای نوشته است باری دیگر پنجه ارادت را بر سر بیسارانی گذاشته است:

بێسارانیه ن نه تۆی فه ردمه ن

"خه م چه نی خه مان زوو مبۆ ساکن"

همچنین در شعری دیگر که در پاسخ نامه ی شیخ سراج الدین نوشته است دو بیت دیگر از شعر های بیسارانی را به کار برده است که همان دو بیت را شیخ همراه با نامه برای مولوی فرستاده است:

"یا کا غه ز بریان یا مه ڵا مه رده ن"

"یا خۆ عارته‌ن دۆس وه یاد که رده ن"

"غه مگین مه نیشه غه م بده ر وه باد"

"فه له ک نمازۆ که س وه خاتر شاد"

این ها نمونه هائی بودن که والا بودن ارزش و اعتبار بیسارانی نزد مولوی را آشکار میکند و این نشانه ی توانایی بیسارانی در قلمرو شعر می باشد. اما تاثیر بیسارانی فقط بر روی روح و روان و شعر های مولوی نبوده است بلکه بر روی بسیاری از شاعران دیگر مانند: پیره‌ مێرد و مستوره ی اردلان نیز تاثیر گذار بوده است اما ما مولوی را برای نمونه بیان کردیم چون از آنها نامدار تر می باشد.

عشق بیسارانی و آمنه

بیسارانی در جوانی شعر می سرود. هنگامی که در روستای پایگلان مشغول تحصیل علوم بود در رهگذری ناگهان دلباخته ی دختری به نام آمنه گردید. خانه آمنه دیوار به دیوار مسجدی بود که بیسارانی در آن درس می خواند و دیدار آنان چندین بار تکرار شد اما هیچگاه مجال صحبت کردن با هم را نداشتند و هر دو در آتش عشق هم می سوختند و می ساختند. بامدادی که عاشق شیدا تمام شب را به یاد معشوق گذرانده بود به اقامه ی نماز صبح برخاست و به راز ونیاز با خدای خود پرداخت و ناگاه از خانه ی مجاور صدای دلنشین یار به سمعش رسید و بی تابانه کتابی را زیر بغلش گذاشت و به پشت بام مسجد رفت به امید اینکه جمال یار را مشاهده کند و لحظاتی در آن خلوت با او بنشیند اما از بخت بد درخت توت تنومندی با شاخ و برگهای فراوان مانند دیواری جلو دید او را مسدود کرده بود و بیسارانی نومیدانه ابیات زیر را آرام آرام سرود. گویند بعد از زمزمه کردن این ابیات باد شدیدی شروع به وزیدن گرفت و شاخ و برگ درخت را در هم شکست و پس از آن بیسارانی هر بار که آرزوی دیدار یار را می کرد بر بالای بام مسجد می رفت و از آنجا به تماشا و تمنا می پرداخت و به آرزوی خود می رسید.
عشق بیسارانی و آمنه (شێعر)

چڵێ نه‌ په نا چڵێ نه په نا

چڵێ چۆن ره قیب مدران نه په نا

هۆرئامان مدران نه ڕووی ته مه نا

مه ر باد قۆدره ت بده رۆش فه نا

وه باد قۆدره ت له تار له تار بۆ

نمازۆ باڵای قیبله م دیار بۆ

بسۆچۆ باهر بازه ده ی سه حه ر

ڕیشه ش جه زه مین به ر بیۆ وه به ر

تا باڵای قیبله م چۆن شه م خانان

بۆینووش به چه م جه به رزه بانان
ساده زیستی بیسارانی و رابطه او با طبیعت

بیسارانی چنانچه گویند مزرعه ای داشت و چند گوسفندی که با آنها امرار معاش می کرد و در گوشه ی آرام خانه ی خود آسایش خاطر را داشت و از زندگی ساده ی خود لذت می برد و اوقات فراغت را هم به سرودن شعر می پرداخت . با وجود فتنه هایی که در آن زمان روی می داد ناچار غالبا در منطقه خود اورامان می ماند و چون در جوانی از علم مدرسه ها بهره برده بود به ادعای خود هم از منقول بهره داشت و هم از معقول بی نصیب نبود. هنگامی که پدرش فوت کرد وی سی و پنج ساله بود و در شعر و هنر در دیار خود بیساران آوازه بلند داشت و مردم اشعارش را حفظ می کردند و از آن لذت می بردند. شاعر با شور و هیجان زیبایی های بهار را در اشعارش توصیف می کند و روح حساس او در برخورد با این زیایی ها به هیجان می آید و آوای پرندگان گوناگون او را به یاد نغمه های خنیا گران می اندازد و بانگ کبک و آوای فاخته مانند صدای نی چوپانان کورد در گوش او طنین می افکند و صدای اردک و مرغابی او را به یاد طنبور می اندازد و رنگ سبزه ها و بدایع رنگین کمان در شعر او جلوه گر می شود اما زیبائی گل ها بیشتر از همه ذوق او را تحریک می کند چنانچه در صحفه ۴۱ دیوان خود بیان می کند.
بیسارانی و حسرت او برای کودکیش

بیسارانی به یاد دوران کودکیش می افتد و افسوس می خورد که دوران کودکیش زود سپری شده است و در آن دم پیوسته با کودکان هم سن و سالش بازی می کرد و به آغوش دخترکان خوبروی می رفت آنان را دیدار می کرد اما اکنون که پیر شده نازداران از او رم می کنند. چنانچه در صحفه ۲۱ دیوان خود بیان می کند.
بیسارانی پدر شعر رومانتیک کوردی

بیسارانی یک شاعر رمانتیک است و اشعار او بسیار شیوا و دلنشین و ساده و روان است و بیشتر آن در وصف معشوق و طبیعت و مسائل اجتماعی است و در آن تنوع وجود دارد و پیروی از احساس و خیال پردازی و سفرهای رویائی و قبول مشکلات در اشعار او موج می زند و چنانچه می دانیم شعر رومانتیک در قرن نوزدهم میلادی پدید آمده است و رمانتیک به زمانی اطلاق می شود که شاعران توانستند از زیر نفوذ ادبیات فرانسه به در آیند وادبیات این عصر متمایل به نمایش حقیقت خارجی مسائل گردید و آنان طرفدار زیبائی و سادگی بیان بودند که قواعد کلاسیک آنها را فراموش می کرد و خاصه ی اصلی آنان عبارت بود از رجحان احساس و تخیل بر استدلال و تعقل. در صورتی که بیسارانی قبل از بوجود آمدن این مکتب اشعار خود را سروده است چنانکه در صحفه ۸۶ دیوان خود بیان می کند.
بیسارانی و اشعار او در رابطه با مسائل اجتماعی

بیسارانی در اشعارش به مسائل اجتماعی نیز اشاره می کند از جمله در یکی از غزلیاتش مسائل غریبی و آوارگی را پیش می کشد و می گوید: قلب غریبان مانند برگ گل نازک است و باید آن را حفظ کرد وغریبان را نباید آزرد و آنها را باید نوازش کرد تا خداوند از چنین کسانی راضی باشد چنانکه در صحفه ۸۱ دیوان خود بیان می کند.
وصیت ماموستا بیسارانی در رابطه با محل دفن خود

بیسارانی در یکی از غزلیاتش در خواست می کند که گورش را در موضعی بنا کنند که هر بهاری باد بهاری و نسیم بر او گل افشاند و نزدیک به آب آبشار باشد و برگ های شکوفه های رزان ب خاک آن ریخته شود و خاکش در زیر گل پنهان گردد تا بلکه یارش به گشت و گذار بیاید و نا بلد و نا آگاه پا به مزار او نهد و آن گاه دردش ساکن شود و آرام گیرد چنانکه در صحفه ۶۷ دیوان خود یعنی دیوان بیسارانی ویراسته دکتر صدیق صفی زاده بیان می کند و وصیت خویش را به صورت یک شعر بیان می کند.
دیوان بیسارانی

دیوان بیسارانی شامل غزلیات و قصاید و قطعات عرفانی است و او در برخی از اشعارش عشق و الوهیت را در قالب می و باده نشان می دهد و طبیعت را نیز ماهرانه توصیف کرده است و شعر او به حدی ساده و روان است که همه آنرا می فهمند و نیازی به شرح و تفسیر ندارد و این از خصایص شعر رمانتیک است. بدین گونه بیسارانی شاعر طبیعت و شاعر عشق و زندگی هم هست و اشعار او نغمه ای است نا تمام که خواننده در مطالعه آن خود را با کودکی می بیند که از سر عشق این نغمه را می خواند و چنانچه شنیده ام رساله ی دیگری به نام عقیده نامه دارد که در آن درباره عذاب قبر و قیامت صحبت کرده که متاسفانه تاکنون یافته نشده است.


برگرفته از وبلاگ بیساران



هه جێج پاكترین گوند له جیهان دا

Posted by DIARY on 9:42 PM
پاكترین گوند له جیهاندا له هه ورامانه

گوندی هه‌جیجی سه‌ربه‌ شاری پاوه‌ له‌ هه‌رێمی هه‌ورامان وەك خاوێنترین گوند له‌ جیهان لەلایەن نەتەوە یەكگرتووەكانەوە ناسێندرا.

گوندی هەجیج سەر بەشاری پاوەی رۆژهه‌لاتی کوردستان وێرای نه‌بونی خزمه‌ت گوزاریه‌کانی ده‌وله‌تی، به‌ هه‌وڵ و ماندوو بوونی گوندنشینان، وه‌ک خاوێنترین گوندی جیهان ناسێندرا. شاندێکی نه‌ته‌وه‌یه‌کگرتوه‌کان له‌م ماوه‌ی دووایدا سه‌ردانی گوندنی هه‌جییان کرد‌ و ئه‌و گونده‌ وه‌ک پاکترین گوند له‌ سه‌ر ئاستی جیهان ده‌سنیشانیان کرا‌. نه‌ته‌وه‌یه‌کگرتووه‌کان چه‌ند هۆكاری سەرەكی بۆ ده‌ستنیشان کردنی ئەو گوندە بەخاوێنترین گوند لە جیهاندا خسته‌تۆ ڕوو له‌ وانه‌ :

ڕه‌وشی ژینگەی ناوچەكە و بەكارنەهێنانی سیگار و خواردنه‌وه‌ی مه‌ی و دروستکردنی زۆربه‌ی که‌لوپه‌ل و پۆشاک و پێدوایستیه‌کانی ژیان له‌ لایه‌ن خۆیانه‌وه‌. جێگای ئاماژه‌یه‌ گوندی هه‌جیج لە 170 خێزان پیک دێت و بڕیاره‌ له‌ داهاتویه‌کی نزیک دا نوێنەرانی ڕێكخراوی نەتەوە یەكگرتووەكان لە ڕێوڕه‌سمێکدا له‌ گونده‌که‌ ، به‌ فه‌رمی هه‌جیج به‌ خاوێنترین گوندنی جیهاند ڕابگه‌ێنن.

به‌پێی توێژینه‌وه‌ی كارناسانی ئیداره‌ی میرات و كه‌لتووری پارێزگای كرماشان، مێژووی گوندی هه‌جیجی سه‌ربه‌ناوچه‌ی هه‌ورامان بۆ زیاتر له 1200 ساڵ پێش ده‌گه‌رێته‌وه‌. كارناسانی ئیداره‌ی میرات و كه‌لتووری كرماشان پاش سه‌ردانیان بۆ ناوچه‌ی هه‌ورامان و به‌سه‌ركردنه‌وه‌ی گوندی هه‌جیج و لێكۆڵینه‌وه‌ له‌ باره‌ی مێژووی دروستكردنی ئه‌و گونده‌، رایانگه‌یاند مێژووی گوندی هه‌جیج بۆ زیاتر له ‌1200 ساڵ پێش ده‌گه‌رێته‌وه‌و دروستكردنی بیناسازی له‌م گونده‌یه‌كێك له‌كۆنترین شێوازه‌كانی بیناسازیه‌ له‌ رۆژهه‌ڵاتی ناوه‌راسته‌و خه‌ڵكی هه‌ورامان له‌ دابینكردنی هه‌موو پێداویستی ژیان سه‌ربه‌خۆ بوون.

شایانی باسه‌گوندی هه‌جیج له‌200 كیلۆمیتری باكووری رۆژاوای شاری كرماشاندایه‌و چه‌ندین ساڵه‌وه‌ك خاوێنترین گوندی پارێزگای كرماشان له‌لایان ئیداره‌ی میرات و كه‌لتوری كرماشان ده‌ستنیشان ده‌كرێ

پیرشالیار و جه‌ژنه‌که‌ی

Posted by DIARY on 6:58 PM
پیرشالیار و جه‌ژنه‌که‌ی





ناڵه‌شکێنه‌

Posted by DIARY on 1:27 AM

تێکستی گۆرانییه‌کانی مامۆستا حه‌سه‌ن زیره‌ک

فه رمون ئه م کتێبه داگرن





چه‌پکێک له‌ هۆنراوه‌ ‌کانی مامۆستا هه‌ژار

Posted by DIARY on 8:31 PM

چه‌پکێک له‌ هۆنراوه‌ جۆربه‌جۆره‌کانی مامۆستا هه‌ژار

پیربوونی من و خۆم

Posted by DIARY on 11:00 PM

پیربوونی من و خۆم

له‌ ئاوێنه‌یه‌کدا له‌ من ده‌ڕوانم
نیوه‌ی ڕیشم سپی بووه‌ و
کۆمه‌لێک لۆچ که‌وتوونه‌ته‌ ناوچه‌وانم
سێبه‌ری ته‌ڵخی پیرێتی هاتووه‌ته‌ سه‌ر روخسارم
که‌چی ئێستایش له‌ ناوه‌وه‌ گوێم له‌ ده‌نگی منداڵییمه‌ و
دڵێکی ساده‌ و ساکارم

خوا خۆم بگرێ ئاوا به‌ره‌و پیریی بردم
له‌سه‌ر کێلی گۆڕه‌که‌م بنووسن
خۆم نه‌بووایه‌ هه‌زاران ساڵ ده‌ژیام و به‌ئاسانی نه‌ده‌مردم
خۆم گوێچکه‌ی پڕکردم له‌ قیژه‌
چاوی پڕکردم له‌ ته‌م
خۆم نه‌یهێشت بۆ تاقه‌ رۆژێ
ئارام بم بڵێم: ئۆخه‌ی هه‌م‌
خۆم نه‌بووایه‌ هه‌تا ئێستاش له‌ کۆڵانی منداڵییمدا
هه‌ر سه‌رگه‌رمی یاری ده‌بووم
خۆم نه‌بووایه ‌هه‌تا ئێستاش له‌ ئێوارانی گه‌نجێتیمدا
هه‌ر سه‌رمه‌ستی دڵداری ده‌بووم
خۆم گه‌نجیمی به‌ هه‌زاران خه‌ون و خه‌یاڵه‌وه‌
وه‌ک فه‌رشێکی کۆنه‌ پێچایه‌وه‌
رۆژێک دادێ له‌ به‌رپێی مردندا رایبخا
ئه‌ی دوای ئه‌وه‌ به‌بێ من خۆم بۆ کوێ ده‌ڕوا؟

خۆم گه‌نجیمی وه‌ک په‌نجه‌ره‌یه‌ک شکاند
وه‌ک پێکی ده‌ست مه‌ستێک
به‌ده‌م خه‌یاڵێکی قووڵه‌وه‌ به‌ردایه‌وه
ئێستا پڕم له‌ ته‌پوتۆز.
خۆم به‌ دیواری گه‌نجییمدا هه‌ڵگه‌ڕا
شوێن چڕنووکه‌کانی
جوانییمی بریندارکرد
جوانییم خوێنی لێ ده‌ڕژێ
خۆم مشتێک تۆوی گومانی فڕیدایه‌ خاکی جوانییمه‌وه‌
من ده‌زانم به‌ر له‌خودا خۆم ده‌مکوژێ

شێعر : حه مه کاکه ڕه ش